تبليغاتX
وبلاگ وبلاگ
سلام خدا من!

آخ كه چه مي‌كشي از دست اين بنده‌هات! بهت حق مي‌دم كه هر بلايي بخواي سرشون بياري. آخه آدمم اين قدر زبون نفهم! نمي‌دونم شما چطور راضي شدي به خلقتش. طفل معصوم، فرشته‌ها لابد چيزي مي‌دونستند كه اولش گفتند نـــه. ابليس لاكردار با اون سابق عبادتش، حاضر نشد با آدم كنار بياد. زبون بسته هي گفت نه، شما گفتي آره؛ از اون انكار و از شما اصرار. ببين چي شد كه دست از شما و بهشت كشيد؛ ولي جلوي اين يكي، سر خم نكرد. شايد مي‌دونست كه روزي تخم و تركه همون آدم، خودش رو درس مي‌دن. از اينها گذشته، موندم چرا با همه مشورت كردي، الا خودم!؟ آخه قربونت برم

خلقت من در جهان يك وصله ناجور بود
من كه خود راضي به اين خلقت نبودم، زور بود*

نمي‌خوام كفر بگما؛ استغفر الله؛ زبونم لال. لابد يه چيزي مي‌دوني كه من ازش بي‌خبرم. گناه ديگران رو نمي‌شورم؛ ولي تا جايي كه از حال و روز خودم با خبرم، بود و نبود من يكي، كأن لم يكنه و بي‌فايده. تو هم كه اهل كار باطل و بي هدف نيستي. هستي!؟ نيستي ديگه. تو اهل فضلي خدا، نه هزل؛ بيا و در حق من يكي، بزرگي كن.

الهي ... اَنتَ كما اُحبّ؛ فَاجعَلني كما تُحِبّ. خداي من! تو چناني كه من مي‌خواهم؛ مرا چنان كن كه تو مي‌خواهي. "از مناجات حضرت امير عليه‌السلام، مفاتيح الجنان"

* شاعر: ميرزاده عشقي

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

هر كسي كه رفت، پاره‌اي از دل مرا با خود برد.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

يكي از نقشهايي كه راديو و تلويزيون در ايران بازي مي‌كند، نقش سخنگوي دولت است. البته اين حداقل قضيه است؛ چون اكثر اوقات نقش وكيل مدافع، جاده صاف كن، و جان فداي دولت را نيز ايفا كرده. جريانات قبل، حين و بعد از انتخابات رياست جمهوري، شاهد بر اين مدعاست. اگر قرار است چيزي را گران كنند، مصاحبه‌ها با نماينده‌هاي موافق و كارشناسان دولتي و گزارشهاي مردمي آغاز مي‌شود. خبرنگار ايراني در تركيه گزارش مي‌دهد كه قيمت بنزين در آنجا چقدر است. در انگليس از قيمت بالاي آب و برق، گزاراشهاي مكرر تهيه مي‌كنند؛ حتي به در خانه مردم آنجا رفته و قبض آب و برق آنها را نشان ما مي‌دهد.

اين در حالي است كه فوجي از مخالفين - نماينده‌ها، اساتيد و كارشناسان و مردم - در جامعه وجود دارند كه كم پيش مي‌آيد صدايشان از صدا و سيماي ممكلت خودشان پخش شود. با تمام ارادتي كه خدمت اين نظام دارم، از اين يك جانبه گرايي كه منجر به سانسور و كتمان حقيقت شده، ابراز نگراني مي‌كنم. اين به منزله بستن شير اطميناني است كه در روز مبادا مانع انفجار مي‌شود.

پايان سلطه

تا جايي كه اطلاع دارم اين اختصاصي به حكومت اسلامي ندارد، و در رژيم پهلوي نيز صدا و سيما در انحصار حكومت بوده. انگار كه سرنوشتش از ازل چنين رقم خورده. اما در عصر جديد و با تولد رسانه‌هاي نوين و ارزان و آزاد، به نظر مي‌آيد كه زمان سلطه صدا و سيما بر افكار عمومي، به پايان خود نزديك مي‌شود. از طرفي هر چه اين روند خودسرانه راديو و تلويزيون، پيش مي‌رود، اعتماد مردم از آنها سلب شده، و باعث حضور رقباي قدر قدرت رسانه، همچو بي بي سي - كه يار ديرين ايرانيان است - مي‌شود.

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

يك بار خواب ديدن تـو
به تمـام عمـر مي‌ارزد
پس نگو روياي دور از دسترس، خوش نيست
قبول ندارم.
گر چه جسم به ظاهر خسته است؛
ولي دل، دريايي است؛
تاب و توانش بيش از اينهاست.
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد، باشد.
دوستت خواهم داشت، بيشتر از ديروز.
باكي ندارم از هيچ كس و هر كس
كه تو را دارم.

چه حكايتي دارد اين خوابهاي شيرين كه هر از گاهي سراغت مي‌آيند و ترا از شوق و آرامش، لبريز مي‌كنند.

ديشب به خواب شيرين، نوشين لبش مكيدم       در عمر خود همين بود، خواب خوشي كه ديدم
در خون طپيد جسمم، تا دامنش گرفتم       بر لب رسيد جانم، تا خدمتش رسيدم
مي‌كند بي خم از جا، اشكي كه مي‌فشاندم       مي‌زد به جانم آتش، آهي كه مي‌كشيدم
دوشم به وعده گفتا، يك بوسه خواهمت داد       جان را به نقد دادم، وين نسيه را خريدم
با آن كه هيچ پيكي، از كوي او نيامد       پيغام مي‌شمردم، حرفي كه مي‌شنيدم
خياط حُسن تا دوخت، بر قامتش قبايي       من نيز در محبت، پيراهني دريدم
از عالمي گسستم، تا با تو عهد بستم       از خويشتن رميدم، تا با تو آرميدم
قد تو در نظر بود، هر جا كه مي‌نشستم       بام تو زير پر بود، هر سو كه مي‌پريدم
تا نااميد گشتم، اميد من برآمد       ديدي كه نااميدي، شد مايه اميدم؟
در ظلمت خط تو، دنبال آب حيوان       شوقم زياده مي‌شد، چندان كه مي‌دويدم
تا از تو دشمن جان، پاداش من چه باشد       زيرا كه دوستي را، از دوستان بريدم
بعد از هزار خواري، در باغ او "فروغي"       شيرين بري نخوردم، رنگين گلي نچيدم
   

فروغي بسطامي

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»

سلام

و آن هنگام كه زمزمه تقلب قبل از انتخابات، به فرياد تقلب بعد از انتخابات بدل شد، و دعواي درون رجالي، بيرون زد و به مردم سرايت نمود، دولتيان كه حيثيت خود را در خطر ديدند، دست به دامن افراد بي‌طرف و باطرف، و ريش سفيدان و ريش سياهان قوم - همچو حداد و لاريجاني - شدند، تا از در منطق و استدلال و نصيحت درآيند، و موسوي و كروبي را از خر شيطان به زير كشند.

از ادله‌اي كه براي برائت خود از تقلب و اثبات حقانيت خويش اقامه مي‌كردند اين بود كه اين بار رأي پايتخت، سرنوشت كشور را تعيين نمي‌كند*، و مردمان روستا و شهرستان، اراده كردند كه اين دولت بماند. و البته اين بر خلاف توقع و ادعاي سبزپوشان بود. از آنجا كه شنيدن كي بود مانند ديدن، من نيز اين سخن را چندان باور نكردم تا آن كه تصميم گرفته شد تا با گروهي غيردولتي، راهي روستاها و شهرستانها شوم و از زبان خودشان، سخنشان را بشنوم.

تا كنون چيزي از حاصل اين سفرها به جز چند تصوير و خاطره كوتاه به شما نگفتم. دليلش اين بود كه مي‌خواستم آمار به حد نصابش برسد و بشود به عنوان دليل علمي از آن استفاده كرد.

قبلا از "ثمانه اكوان" ياد كردم و گفته‌ام چطور شد كه بعد از سفر به مناطق محروم سيستان و بلوچستان، نظر و قلمش درباره دولت حاضر و دولتهاي سابق برگشت، و تا جايي پيش رفت كه متهم شده "به نون به نرخ روز خور". هميشه در اين نوع از سفرها، هم ياد امثال او مي‌افتم، و هم امثال "دوست خارج از وطن" كه از روز نخستِ احمدي نژاد، به او و هر كه از اون طرفداري مي‌كرد، فحش مي‌داد تا به امروز. اين چه رسمي است كه شعار تغيير بدهيم؛ اما به فكر تغيير خود نباشيم.

تاكنون از حدود 60 روستا ديدن كردم و پاي صحبت و درددلشان نشستم. هنوز هم ادامه دارد. به آنان كه ما را نمي‌شناختند و نمي‌دانستند ارتباطي به دولت و دولتيان نداريم، گوشزد و تاكيد مي‌كردم؛ اما همچنان سر حرفشان بودند.

پيدا كردن حقيقت در شهر، خيلي سختتر است از مناطق محروم و دور افتاده. آنجا مي‌شود حقيقت را واضحتر ديد. به قول جوان مسيحي در فيلم "روز واقعه": من حقيقت را در كربلا عريان يافتم.

*دو سال پيش هم گفتم كه ايران فقط تهران نيست.

مطالب مرتبط:
» سفرهاي استاني - وبلاگ
» پرزيدنت بيش فعال - وبلاگ
» صد فرمان روشنفكري - پلخمون

نويسنده: راهنما - «آگهي بازرگاني ممنوع»